تبلیغات
سکنجه(سکنچه) - بیسکوییت
شنبه 27 خرداد 1391

بیسکوییت

   نوشته شده توسط: مجتبی    

                                                                     
به ترمینال رفته بودم و یک بلیط اتوبوس رو خریدم و توی سالن انتظار نشستم . تصمیم گرفتم برای گذروندن وقتم کتابی تهیه کنم . یه بیسکوییت رو هم خریدم . روی یه صندلی دسته دار نشستم و با آرامش مشغول کتاب خوندن شدم . در کنارم یه بیسکوییت بود و روی صندلی کناریم یه مرد نشسته بود . وقتی که اولین بیسکوییت رو خوردم متوجه شدم که اون مرد هم یه دونه برداشت و خورد . خیلی عصبانی شدم ولی چیزی نگفتم ! پیش خودم فکر کردم بهتره ناراحت نشم , شاید اون اشتباه کرده باشه . ولی این موضوع دوباره تکرار شد . هر بار که من یه دونه بیسکوییت بر میداشتم , اون هم یه دونه برمیداشت و میخورد . این کار او منو خیلی عصبانی کرده بود و نمیخواستم از خودم واکنشی نشون بدم . وقتی که یه دونه بیسکوییت بیشتر باقی نمونده بود , پیش خودم فکر کردم حالا ببینم این مرد بی ادب چی کار میکنه ؟ اون مرد آخرین بیسکوییت رو به دو نیم تقسیم کرد و نصفش رو خورد . این دیگه خیلی پر رویی میخواست . !! من حسابی عصبانی شده بودم . همون موقع بلندگوی ترمینال به صدا در اومد و اعلام کرد که وقت سوار شدن به اتوبوس است . کتابم رو بستم و وسایلم رو جمع و جور کردم و با نگاه تندی که به اون مرد انداختم , از اون دور شدم و به سمت اتوبوس رفتم . وقتی داخل ماشین رو صندلیم نشستم , دستم رو داخل ساکم کردم تا عینکم رو بزارم داخلش , ناگهان با کمال تعجب دیدم بسته بیسکوییتم اونجاست و باز نشده و دست نخورده !!!!! خیلی شرمنده شدم !!!!از خودم بدم اومد .... یادم رفته بود بیسکوییتی رو که خریده بودم , داخل ساکم گذاشته بودم . اون مرد بیسکوییتهاش رو با من تقسیم کرده بود , بدون اینکه عصبانی و برآشفته شده باشه ...


...M
پنجشنبه 22 تیر 1391 12:22 ق.ظ
سلام
داستان خوبی نوشته ی
آقا مجتبی خودت برای چیزهای بی ارزش ناراحت نكن.
sadegh
پنجشنبه 8 تیر 1391 10:35 ق.ظ
قانون دنیا تنهایی ماست
و تنهایی ما قانون عشق است
و عشق ارمغان دلدادگیست
و این سرنوشت سادگیست
m
چهارشنبه 7 تیر 1391 07:44 ق.ظ
سیلام مو ها خوبم
خوب بچه ها مو قبلا یه وبلاگ داشتم که متاسفانه بعضی هافیلترش کردن و شما هم به زودی وبلاگتون فیلتر میشود!!!!!!
حتی شما دوست عزیز
پاسخ مجتبی : سلام
بله !!!!
دریا
سه شنبه 6 تیر 1391 06:00 ب.ظ
سلام تشكر از حضورتون در وبلاگم....
به وبلاگتون اومدم ولی پست جدیدی نبود.......
براتون آرزوی موفقیت دارم....
پاسخ مجتبی : سلام ممنون
چند روزی هست که سرم خیلی شلوغه و احتمالا تا یکی دو روز دیگه آپ میکنم
ممنون از اینکه به من سر زدید
برای شما دنیایی پر از شادی و طراوت آرزومندم .
وحید
سه شنبه 6 تیر 1391 12:42 ب.ظ
اسلام علکیم یا مجتبی ابن خلیل
روزگار خوشی را در ترمینال برای شما و اون کسی که بسکویت هایش را میخوریم و صدایش در نمی آید آرزو مندم
انتخاب داستانت خوبه ولی زودتر خودت شروع کن نوشتن پسر !!
ما منتظریم کوکا
پاسخ مجتبی : علیک السلام یا , یا ابن الحسن !!!!!!!
ممنون
ایشالا همی روزا
خیلی مخلصیم
m
دوشنبه 5 تیر 1391 08:24 ق.ظ
سیلام
عامو می یه بیسکویت چه بیده که اینقدر خودتو ناراحت کردی انگاری که جواهرات ازت برمیداشتن خو
بعضی جاها انفاق کردن هم خوبه اقا مجتبی
پاسخ مجتبی : علیک سیلام
من بابت این کارم واقعا شرمنده ام
صددرصد همینطوره
دریا
جمعه 2 تیر 1391 04:15 ب.ظ
سلام
وبلاگ پر محتوا و زیبایی دارید....
تشكر و سپاس از حضور گرمتون در(از جنس باران)
ممنونم....
این متن چقدر جالب بود....
واقعا گاهی اگه بیشتر فكر كنیم میبینیم كه مهربونی و لطف در اطرافمون زیاده ولی ما چشمامونو میبندیم...
روزگارتون شاد و بی اندوه....
پاسخ مجتبی : سلام
خواهش میکنم
بله همینطوره
آرزوی سرافرازی رو براتون دارم
sadegh
چهارشنبه 31 خرداد 1391 01:10 ب.ظ
سلام داش مجتبی با دو تا پست اپم
سر بزن
پاسخ مجتبی : حتما داداش
SADEGH
چهارشنبه 31 خرداد 1391 12:48 ب.ظ

اپم داش مجتبی
پاسخ مجتبی : حتما
....کی!!!!مو؟؟؟؟؟
سه شنبه 30 خرداد 1391 03:30 ب.ظ
سلام.آموزنده بود ای کاش ......
رحمت الله حسن ابراهیمی
سه شنبه 30 خرداد 1391 03:25 ب.ظ
عمو جان خیلی خوشحالم كه مخاطبین نوشته هایت در حال افزایش است.این مسؤلیت تورا سنگین تر می كند.زیبا هستی پس می توانی زیبا تر هم بنویسی.ضمنا احیای ادبیات دیارمان را یك اصل بدان.
پاسخ مجتبی : ممنون عمو جون , حتما همین طور خواهد بود . نظر لطفتونه , چشم , حتما تلاش خودم رو میکنم
فاطی
دوشنبه 29 خرداد 1391 01:29 ب.ظ
زیبا بود
موفق باشید
پاسخ مجتبی : مرسی
همچنین
انجمن
دوشنبه 29 خرداد 1391 11:05 ق.ظ
سلام
.
آقا داستان دلنشین و آموزنده ایست.
.
نمونه ای از ظزفیت و شخصیت و نوع قضاوت ما هاست.
.
موفق باشید
پاسخ مجتبی : سلام
ممنون از نظز لطفتون
همچنین
فاطمه
یکشنبه 28 خرداد 1391 10:55 ب.ظ
سلام خیلی خوب بود
پاسخ مجتبی : سلام
ممنون از نظر لطفتون
sadegh
یکشنبه 28 خرداد 1391 09:40 ب.ظ
سلام داش مجتبی واقعا زیبا بود #
عید رو هم بهتون تبریک میگم
پاسخ مجتبی : ممنون داداش
همچنین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.