تبلیغات
سکنجه(سکنچه) - دلم
یکشنبه 15 مرداد 1391

دلم

   نوشته شده توسط: مجتبی    

 این روزها دلم می خواد برم یه جایی ولی حوصله نمی کنم , البته نا گفته نمونه , خودم هم نمی دونم که می خوام کجا برم !! اصلا ولش کن هیچ جا نمیرم !! واسه دقه دلم که شده می مونم خونه !! دلم یه چند وقتی هست که زیادی دلش می خواد ولی من دلم نمی خواد !!!! چی شد ؟؟!! خودم هم نفهمیدم که چی گفتم !! بگذریم , داشتم می گفتم که دلم یه چند وقتی هست که زیادی خواه شده , می خواد بره مسافرت , هی اینو میخواد و اونو می خواد . منم که حوصله هیچی ندارم . اما یکی از در خواستهای دلم رو چند شب پیش محقق کردم و به خواستش عمل کردم . آخه اگه قبول نمی کردم , اونم یه جاهایی گیرم می انداخت !!!!!!! خلاصه اونشب با چندتا از رفقا رفتیم مراسم گلی گشو ( گره گشا ) این مراسم توی شب 15 هر ماه رمضان برگذار می شه . شبی که حضرت امام حسن مجتبی ( ع ) متولد شد . جاتون خالی خیلی صفا داد . البته نا گفته نمونه که یه خورده خجالت هم می کشیدیم , آخه ما از همه بزرگتر بودیم و دیگه هم سن و سالهای ما به این مراسم نمیان و فقط بچه کوچیکا و مدرسه ای ها میان . متاسفانه نسل جدید بدون شور و هیجان این مراسم رو برگزار می کردن و موقعی که به خونه ای میرفتن نه شلوغ کاری می کردن و نه سر و صدایی !! ولی ما با اجازتون محله رو به هم ریختیم و هر جا که می رفتیم چنان سرو صدایی می کردیم که بیا و ببین !! هر جا می رفتیم که به ما چیزی می دادند همه با هم می گفتیم , ( خونه ی گچی پره همه چی ) و اگه جایی می رفتیم که چیزی بهمون نمیدادن , می گفتیم ( خونه ی گدا هیچش ندا ) . خلاصه اونشب یکی از به یادموندنی ترین شبها بود . خیلی خوش گذشت , جاتون خالی . البته جای شما هم خوردم !!!


...M
یکشنبه 22 مرداد 1391 01:57 ب.ظ
واقعا قشنگ نوشتی كار خوبی كردی به دلت گوش دادی رفتی با بچه ها .چی جمع كردی برای ما گذاشتی یانه؟
پاسخ مجتبی : ممنوم
واقعیتش هیچی جمع نکردم
هرجا رفتم فقط خوردم
roya
شنبه 21 مرداد 1391 11:12 ق.ظ
وای ببخشید آقا مجتبی از فرط خوشحالی بود که یادم رفت درست بنویسم کوکا.


اگه خواستی آقا مجتبی اسممو تو پیوند هات فاطمه بزار چون اسمم فاطمه است البته اینو بگم که باعث افتخارمه
شاد و موفق باشی کــوکا
پاسخ مجتبی : خواهش می کنم
چشم حتما
چه اسمی قشنگ تر از فاطمه
راستی اسم خواهر منم فاطمه ست
همچنین ددا
....کی!!!!مو؟؟؟؟؟
جمعه 20 مرداد 1391 02:53 ب.ظ
سلام.یادش بخیر ولی حیف که جای رفیقای بی مرام و بی معرفت خالی بود و ولمون کردن ولی بازهم دوستشون داریم ومخصوصا اغو و جابر دلپیرو
پاسخ مجتبی : سلام داداش
آره والا
roya
جمعه 20 مرداد 1391 08:13 ق.ظ
salam kako halet khashen?? mo ke kheily khobom. si jonobi ha salam bereson. si darya akh ke delom havaye sahelo dare.dore havaye garmesh beram ke az havaye sard kashan bishtar miarze.
پاسخ مجتبی : سلام ددا , ممنون به مرحمت شما
ایشالا که همیشه خوب باشی عزیز
بزرگی شما رو میرسونم
ای روزا دریا واقعا حال میده , البته بعد از غروب !!!!
باهاتون کاملا موافقم
( راستی رویا خانم , کاکو شیرازیه , ما بوشهری ها میگیم کوکا )
سپاس از حضور گرمتون , بازم سر بزنید
دریا
سه شنبه 17 مرداد 1391 04:43 ق.ظ
سلام
چقدر جالب و قشنگ
البته ما هم به جشن خاصی که برای میلاد امام(ع) بود دعوت بودیمو رفتیم...و خیلی هم خوش گذشت...عالی بود...
ولی نوشته ی شما هم خیلی جالب بود...
چه رسمهای زیبایی دارید...
حاجی
سه شنبه 17 مرداد 1391 12:50 ق.ظ
سلام
هم به خوبی نوشتی و هم از چیز خوبی نوشتی
پاسخ مجتبی : سلام
ممنون حاجی , شما لطف دارید
مبینا
دوشنبه 16 مرداد 1391 10:42 ب.ظ
لام
لینکت کردم با اسم سکنجه اگه دوست نداشتی بهم بگو
منو با اسم مبینا" من+تو=مااااااااااا" لینک کن!
پاسخ مجتبی : سلام
ممنون , همین خوبه
حتما
فاطی
دوشنبه 16 مرداد 1391 04:50 ب.ظ
اه تو بازم از گلی گشو حرف زدی؟؟؟
سیل کن ما هم رفتیما
تازه دلت او تو اگه چی جم نکردی ما دو تاگونی10کیلو برنجیا چی جم کردیما!!!
پاسخ مجتبی : دلتو خش !!!!!!
شما رفتین درست ولی غاره خو نمی تونستین بدین !!! هه هه هه هه هه
مبینا
دوشنبه 16 مرداد 1391 12:41 ق.ظ
سلام
اپم با یه نوشته از خودم.خواهش میکنم نظر اصلیتو درباره اثرم بهم بگو.....
ممنون ...منتظرم!!!
پاسخ مجتبی : سلام
حتما
شیرین
دوشنبه 16 مرداد 1391 12:16 ق.ظ
ای بابا ، چقدر شیطونین شماهاااااااااا :))

جوونی کجایی که ....
پاسخ مجتبی : سلام
این تازه چشمه ای از شیطونیها بود

مگه شما چند سالتونه که می گید جوونی کجایی که ... ؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.