تبلیغات
سکنجه(سکنچه) - افسانه های ازدواج در بوشهر
شنبه 25 شهریور 1391

افسانه های ازدواج در بوشهر

   نوشته شده توسط: مجتبی    

دنیای افسانه ها کجاست و به راستی از کجا می آیند ؟ همیشه پدر بزرگ و مادر بزرگی بوده و قصه هایی از زمان های خیلی دور را برایمان تعریف کرده اند . داستانهایی که گاهی در میان اقوام مختلف مشترکند و تنها لهجه و گویش و اعتقادات آن قوم , داستانی را از داستانی دیگر متمایز می کند .
آرزوهای انسان , در قالب قصه جای میگیرد  و انسان آنچه را دست نیافتنی می یابد , به رویاهایش میبرد و این گونه رویاها , افسانه می شوند . از جمله این افسانه ها , افسانه های مردم بوشهر است . ازدواج های سنتی در منطقه , الگوی مناسبی برای قصه هایی از این دسته اند . آرزوهای نهفته انتخاب شوهر برای دختران جوان , با توجه به خواسته ها و علایقشان و ...


 قسمت اول

                                                   افسانه (( سنگ صبور ))

در یکی از این افسانه ها , مادر دخترش را پیش هندویی می برد تا برای باز شدن بختش فالی بگیرد . هندو می گوید که شوهر مرده ای نصیب دختر خواهد شد . مادر و دختر از شهر می گریزند تا گرفتار این واقعه شوم نشوند . در راه خانه ای می یابند و دختر با چرخاندن دستگیره در , وارد خانه شد و مادر , پشت در ماند . در آنجا مرد مرده ای میبیند که با چهل بار ختم قرآن , زنده خواهد شد و با او ازدواج خواهد کرد . دختر , در طول مدت خواندن قرآن , کسی را نمیبیند تا سی و نهمین بار که کنیزی را به خانه می آورد و کنیز , چهلمین ختم را میخواند . مرد زنده می شود و به اشتباه کنیز را همسر خود می پندارد و دختر , کنیز آن خانه می شود تا اینکه مرد که در سفر بود , به عنوان سوغات برای کنیز , سنگ صبور می آورد . دختر آنچه را که بر او پیش آمده , برای سنگ صبور می گوید . سنگ دو نیم شده و مرد هم ماجرا را می شنود و با دختر ازدواج می کند .


علی
پنجشنبه 30 شهریور 1391 05:23 ب.ظ
سلام مجتبی!!!!نیستی مجتبی!!!!!سر نمیزنی مجتبی!!!!! چطوری مجتبی!!!!!!!مجی داداش حواست باشه ختم قران میکنی ی وقتی خدایی نکرده غلام بشی...
ایول
تا درودی دیگر بدرود
پاسخ مجتبی : سلام علی !!! هستم علی !!!!! من سر میزنم ولی تو کمتر به فقرا سر میزنی علی !!!! همینطوری علی !!!! چشم داش علی حواسم کامل به اوضاع هست .
درود از ورودت به این کلبه حقیر
امیدوارم شاد باشی
roya
پنجشنبه 30 شهریور 1391 01:55 ق.ظ
جالب و زیبا یود . امان از بی شوهری :-)))))
پاسخ مجتبی : ممنون , نظر لطف شماست
واقعا !!!!!!!!!
صادق
سه شنبه 28 شهریور 1391 07:29 ب.ظ
سلام داداش واقعا جالب بود #
پاسخ مجتبی : سلام داداشی
ممنون , نظره لطفتونه
....کی!!!!مو؟؟؟؟؟
دوشنبه 27 شهریور 1391 02:24 ب.ظ
سلام...سیت میگم که حالت خوب نیست و عاشق شدی میگی نه...اخه لامذهب به تو چه کی شوهر گیر دختر مردم میاد یا نه...برو آمو به کار و زندگی خودت برس و اگه زن میخوای بیو پیش خودم تا برات معرفی کنم....
....کی!!!!مو؟؟؟؟
پاسخ مجتبی : سلام
کی !!!! مو ؟؟؟؟؟ نکن همچی , مو و عاشقی
در ضمن تو که لالایی بلدی سیچه خودت خواب نمیری
حالا خومو هسیما دو تا پیدا کن سی خوم و خوت !!!!!!!!
شیرین
یکشنبه 26 شهریور 1391 05:43 ب.ظ
سلام

خیلی جالب بود ، ممنون .

خب این دختر خانم 39 بار قرآن رو ختم کرده بود ، اون یه دور ختم قرآن رو هم خودش انجام می داد دیگه ، امان از دست بعضیا با این کاراشون ;) ، و امان از دست تقدیر و سرنوشت :-)
پاسخ مجتبی : سلام
نظر لطفتونه , خواهش میکنم
آره واقعا بعضی ها یه کارهایی رو انجام میدن که همه رو به تعجب وا میداره
واین سرنوشت است که همه چیز را رقم خواهد زد
اما...
اگر بخواهیم چیزی غیر از این هم خواهد شد
chap pa
شنبه 25 شهریور 1391 07:54 ب.ظ
سلاااااااااااااااااااااااااام ما بعد از مدت ها اومدیم

یه مدت سرمون شلوغ بود

حالا اومدم با یه آپ بسیاااااااااااااااار زیبا ازت دعوت کنم که حتما بیای و نظرت رو بگی

اینم عنوانش:لطفا مرا نشویید!

راستی تو نظر سنجی هم شرکت کن
پاسخ مجتبی : سلام
خیلی خوشحالم که دوباره برگشتید
چشم حتما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.