تبلیغات
سکنجه(سکنچه) - پام شکست
دوشنبه 24 مهر 1391

پام شکست

   نوشته شده توسط: مجتبی    

روزه سه شنبه هفته پیش رفته بودم مسابقه فوتبال ولی موقعی که برگشتم مستقیم رفتم پیش دکتر و اونم بعد از یه عکسی که از پام گرفت , بهم گفت که مچ پات شکسته و باید گچش بگیری . منم با شنیدن این حرف دکتر دادم رفت هوا و بعدش بهش گفتم که هیچ راه حلی نداره که من پام رو گچ نگیرم   آخه مجتبی و خونه نشینی , عمرا !!!!! خلاصه از دکتر اصرار و از ما انکار تا اینکه بالاخره راضیش کردم که پام رو آتل ببندم . البته اونم با چندتا شرط !!! اول اینکه نباید روی پا زیاد بایستم و دوم اینکه نباید راه برم , منم گفتم چشم !!! خلاص سرتون رو درد نیارم ما بعد از سه روز رفتیم آتل بستیم !!!!!! میدونید چرا آخه حوصله نداشتم !! دکتر گفت اگه گچ میبستی فوقش تا ده روز روز بیشتر طول نمیکشید ولی الان باید حداقل بیست روز توی آتل باشه . بعدش هم بهم گفت که خیلی خری !!!! منم بهش گفتم که نظره لطفتونه آقای دکتر !!!!! با اجازتون احتمال داره که تا آخر هفته آتلم رو باز کنم آخه داره حوصله م زیادی سر میره !!! دیشب بچه ها رفته بودن فوتبال و منو هم مسخره میکردن , تا یه جا ضربه ای گیر می اومد منو صدا میزدن و میگفتن که بدو بیا بزن !!! حالا که اینطور شد فوقش تا دو روزه دیگه بازش میکنم و میرم بازی تا چششون درآد


حسین
دوشنبه 11 دی 1391 12:56 ب.ظ
سلام مجتبی جان
منو شناختی؟؟حسین رضایی هستم
ایشالله که هر چه زودتر خوب شده باشی و الان هم در سلامتی کامل به دنبال توپ فوتبال بدوی.
از طرف من به فرخ و ابوریحان و بیژن اسنکی خیلی خیلی سلام برسون.به همه بچه های عزیز هیلله سلام برسون.
پاسخ مجتبی : درود بر آقا حسین عزیز
مگه میشه که ما شما رو نشسناسیم
مرسی خیلی وقته خوب شدم , همون هفته اول بازش کردم !!!
بزرگی شما رو میرسونم . اونا هم سلام میرسونن خدمتت ولی البته بیژن نیست . ایشالا که همیشه سالم و سرزنده باشید .
خیلی خیلی مشتاق دیداریم . گذرتون افتاد بوشهر اگه تونستید حتما یه سر بهمون بزنید . خوشحال میشیم که گل روی شما رو زیارت کنیم
صادق
چهارشنبه 3 آبان 1391 07:17 ب.ظ
سلام داش مجتبی
خدا بد نده خوب کمی احتیاط کن
حالا چطوری بهتری ؟
البته باید بگم که منم دیروز ناقابل چند متری با موتور کشیده شدم البته فقط لباس ها پرید
پاسخ مجتبی : سلام داداشی
خدا بد نمیده این بندشه که بد میخواد
شکر خدا بهترم الان هم بازش کردم
بازم خدا رو شکر که چیزی سرتون نیومده
موفق باشی
حاجی
سه شنبه 2 آبان 1391 08:31 ب.ظ
سلام
به قول حاج رحمت متن جالبی است.
.
حیف!
ای کاش این چند روز تو بیمارستان استراحت می کردی که هم ثواب ملاقات مریض می بردیم و هم خودت بیشتر قدر خونه و زحمات پدر و مادر را می فهمیدی.
...رو حرف دکتر بیشتر فکر کن
پاسخ مجتبی : سلام
سپاس از لطفتون
حاجی جان نیازی به بیمارستان نبود , آخه همون موقع بیرونم انداختن !!!!!!!!!!!! انشالله که قدرشون رو بدونیم
حاجی ما از بس رفتیم دکتر خودمون یه پا دکتر شدیم !!!!!!!!!!
رحمت الله حسن ابراهیمی
سه شنبه 25 مهر 1391 08:20 ق.ظ
متن زیبایی است عمو جان
پاسخ مجتبی : سلام بر عموی بزرگوار
خواهش میکنم , نظره لطف شماست
سپاس از حضور سبزتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.