تبلیغات
سکنجه(سکنچه) - گارگاه حمید
سه شنبه 5 شهریور 1392

گارگاه حمید

   نوشته شده توسط: مجتبی    

سلام به دوستای خودم . آقا من چند روز پیش رفتم کارگاه حمید , دیدم چنان سروصدایی بپا شده که اعصابم به هم ریخت . هر چی نگاه کردم دیدم کسی نیست !!!!!! یهو با تعجب دیدم که تمام ابزارا دارن میان سمتم !!!!! اولش ترسیدم ولی خودمو کنترل کردم و رفتم جلوشون ایستادم . بهشون گفتم چی شده , چرا اینقد سرو صدا میکنین ؟ باز شروع کردن به دادو بیداد . ازشون خواستم تا یکیشون جواب بده . دستگاه برش شروع کرد به حرف زدن که این حمید اصلا به ما اهمیت نمیده . اون داداشش هم ( وحید ) اصلا بلد نیست از ما استفاده کنه . ما رو با دعوا اینور و اونور میندازن . با خشونت ازمون استفاده میکنن . شبا ما رو به امون خدا رها میکنن . دیشب از ناراحتی به گربه گفتم پیشی بیا منو بخور , جواب نداد . اینبار با کمی خشونت گفتم پیشییییییییییییییی بیا منو بخور , تا دید منم از ترس فرار کرد . حالا میبینی چه به روزمون اومده که گربه هم از ما میترسه !!!!!!! خلاصه یک یکی اومدن و با من درد دل کردن . دلم خیلی گرفت , سریع از اونجا اومدم بیرون و نشستم با خودم فکردم باید چیکار کنم براشون که از این مخمصه رهایی پیداکنن . اصلا باورم نمیشد حمیدی که این همه از دوستیش با ابزاراش برا ما میگفت اینجور باشه . گفتن به حمید بگو که ما هیچی نمیخوایم فقط با ما مهربون باشه . ما اونو خیلی دوست داریم , پسر خیلی خوبیه ولی سر به هواست . منم تصمیم گرفتم که به حمید و وحید بگم که اگه بخوان به همین شکل ادامه بدن , برم تمام وسایلشون رو بردارم ببرم پیش خودم , تا زمانی که خودشونو اصلاح کنن . متاسفانه هنوز ندیدمشون . پس اگه شما زوتر دیدینشون , بهشون بگین من چه خوابی دیدم براشون .


برچسب ها: انصافا کسی مثل حمید با ابزاراش دوست نیست ،

دریا
دوشنبه 25 شهریور 1392 04:06 ب.ظ
فرخنده میلاد هشتمین اختر ولایت و امّت (ضامن آهو) حضرت امام رضا (ع) رو خدمت تمامی شما دوستان گرامی تبریک و تهنیّت عرض میکنم...
poste jadid haviye yek khabar az darya
پاسخ مجتبی : ممنونم
همچنین
آرام
دوشنبه 18 شهریور 1392 12:55 ب.ظ
درود.
من که باور ندارم آقا مجتبا. حتمن خاب دیدین. حمید با ابزاراش خیلی مهربونه. حتا خاک اره هاشو هم اذیت نمیکنه چه برسه به ابزار. قدیما میگفتن خاب زن چپه و این حرفا اما شما که مرد هسنین. آقا اینجا یه چیزی اشتباست. .
قضیه کارگاه این داداش حمیدمون هم داستانی شده بخدا.
جالب بود. شاد باشین همیشه.
پاسخ مجتبی : درود بر شما
باور داشته باشینا !!! من خواب ندیدما !!! نمیدونم چرا همه فک میکنن که من خواب دیدم !!!! اصلا این آقا بلد نیست مهربون باشه !!!! ( الکی گفتم ) اون خاک اره هاشو میسوزونه , خشونت دیگه بدتر از این !!!
آره واقعا
مرسی نظر لطفتونه
خوش باشین و پیروز
حمید فدرر
پنجشنبه 14 شهریور 1392 05:24 ب.ظ
سلام داش مجتبی.
مو میگم سیچه اونروز که اومدی تو کارگاه همش هی دوربر ابزارها میگشتی!!!!
خیلی خوب بود در حدی که لپ تابو برداشتم و رفتم توی کارگاه و داستانتو واسه ابزارها خوندم.البته تا قبل از خوندن قسمت بر چسپها چشماشون باز مونده و با تعجب منو نگاه میکردن ولی بعد از خوندن اون قسمت همه به افتخارت کل و شپ زدن.حتی پیشی.
راستی چرا همه فکر میکنن تو خواب دیدی؟؟!!
پاسخ مجتبی : سلام داداش راجر
هانه !!!
مرسی
نمیدونم والا !!! با اینکه نوشتم خودم اونجا رفتم ولی همه میگن که خواب دیدی !!! ولی جالبه واقعا !!!!
roya
پنجشنبه 7 شهریور 1392 10:32 ب.ظ
عجب خوابی بوده هااااااا . بهتر خواب های منه
پاسخ مجتبی : سلام
آره دیگه !!!!!!!!!
وای نگو اینجوری ... مطمئنم شما هم خوابهای زیبا و شیرینی میبینید
خوش باشی دوست خوبم
رحمن انصاری
پنجشنبه 7 شهریور 1392 11:33 ق.ظ
مطلب جالبی بود دنیای زندگی با ابزار هم دنیای جالبی است داشتم ابزارهایی رو که شاید بیشتر از موبایل وکامپیوتر به اونا علاقه داشتم
پاسخ مجتبی : مرسی پسر عمه ... نظر لطف شماست .
آره واقعا بعضی وسایل هستن که آدم با اونها خاطرات زیبایی داره و خیلی بهشون علاقه داره
امیدوارم دنیاتون همیشه زیبا باشه
فاطی
پنجشنبه 7 شهریور 1392 03:03 ق.ظ
حالا دیگه خواب داداشم با ابزاراش میبینی نه؟
باشه برم سی فارسی بر بگم هر وقت اومدی یه صدایی بده که فرار کنیا
از منگه کوب هم میخوام همی طور منگه پرتت کنه
ب
پاسخ مجتبی : ها بله ... مگه چنن ؟
برو بگو ببینم چجوری میخوا صدا بده ؟!! مو که دیدمش از ناراحتی فقط فس فس میکرد . منگنه کوب هم خو منگنه نداشت بدبخت !!! گفت بجای منگنه پنس میریزن داخلم !!!!!!!!!!
حاجی
چهارشنبه 6 شهریور 1392 07:46 ب.ظ
آقا مواظب باش !
این سرزمینی که الآن حمید توش کارگاه داره قدیمیها جن توش دیده ن .
به حمید هم بگو مراقب خودش و ابزلرآلاتش باشه
پاسخ مجتبی : سلام حاجی جون
چشم مواظبم !!!!
آره یکم هم شبیه به خودش بوده !!!!!!
چشم حتما بهش میگم
کی!!!!مو؟؟؟؟
سه شنبه 5 شهریور 1392 06:10 ب.ظ
سلام داداش...مشتری براشون دارما.کافیه فقط اشاره کنی.

....کی!!!!مو؟؟؟؟
پاسخ مجتبی : سلام داداش جون
چشم حتما میام طرفت !!!!!!!
م.الف
سه شنبه 5 شهریور 1392 03:12 ب.ظ
وحید رو تو تیاتر میتونی پیدا کنی
و یا خونه حاجی آخرین بار وعده مهمانی خونه حاجی ولی حمید ؟
داستان بسیار خوبی بود و خواب خوبی هم دیدی ولی کسی مثل حمید با ابزاراش ..
م.الف
پاسخ مجتبی : ها بله
مرسی نظر لطفتونه
کاملا قبول دارم که حمید با ابزاراش .........
ولی باید اوپیچک هم کنیم دیگه !!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.