تبلیغات
سکنجه(سکنچه) - مطالب اسفند 1392
سه شنبه 20 اسفند 1392

نزدیک عید

   نوشته شده توسط: مجتبی    

بازم حال و هوای عید به دماغمون داره میخوره . بوی عیدی , بوی مهمونی , بوی آجییییییییییییییییللللللل !!!! آخ این آجیل چقد خوشمزه ست . من که عاشقشم . البته نا گفته نمونه همیشه از من قایمش میکنن ولی مجتبی اگه چیزی رو بخواد و پیدا نکنه که مجتبی نیست !!!!!!!!!!!! ها بله !!! آخی !!!! این واقعا از ته دل بود , آخه کوچیک که بودیم بهمون عیدی میدادن !! چه حالی میداد . باور کنید تموم سال رو به عشق اومدن عید سپری میکردیم که از بزرگترا عیدی بگیریم . یادش بخیر , یه بار زمانی که مادربزرگم در قید حیات بودن و منم فک کنم حدودا 10 ساله بودم , همین حاجی خودمون ( آقای انصاری مدیر وب بسیار عالی بیشهر ) اومده بودن خونمون عید دیدنی .مادربزرگم خاله ایشون میشد . من به هوای اینکه ایشون آجیلاشون رو زیاد نخورن و تهشم یه چیزی بهم برسم , رفتم و بعد از سلام و احوال پرسی کنارشون نشستم . داداشم هم بعد از من اومد . حاجی قبل از رفتنش دست کرد توی جیبش و یه 500 تومنی خشک و تا نخورده در اورد و بهم دان . انصافا اون موقع این مبلغ برا ما خیلی بود , آخه نه اینکه ما همش به فکر شکممون بودیم , میتونستیم کلی پفک و بستنی و لواشک و از اینجور چیزا برا خودمون بخریم . بعدش نوبت به داداشم رسید و ایشون یه 200 تومنی دادن بهش . وای اون صحنه رو هیچوقت یادم نمیره . کلی ذوق کردم , آخه اون کمتر از من گرفته . بعد از خداحافظی حاجی , سریع رفتم تو خونه و آجیلهایی که دست بهشون نخورده بود رو برداشتون فرار کردم . وقتی برگشتم قیافه داداشم واقعا دیدنی بود چون اون بزرگتر از من بود و همیشه بیشتر از من عیدی میگرفت ولی این بار برعکس شده بود . خداییش اونسال یکی از بهترین عیدهای زندگیم بود چونکه بعد از این موضوع بهم کلی خوش گذشت . آخ بچگی کجایی که یادت بخیر !!!!!!! اون زمان عیدی میگرفتیم ولی الان باید عیدی بدیم . !! بچه های این دوره زمونه هم که قربونشون برم با 30 یا 40 هزار راضی نمیشن . میگن که دو تا از اون پولای قشنگا بده !!!!!‌( منظورشون با دوتا 50 تمونیه ) .
ایشالله که همه عید خوب و خوشی رو در پیش رو داشته باشید و سالی پر از مهر , سعادت و شادکامی همراه با سلامتی رو شروع کنید .
پیشاپیش هم این عید عزیز و خجسته و باستانی رو به همه شما تبریک میگم .